تبليغاتX
جامعۀ کهنه

جامعۀ کهنه

یادداشت‌های علی چنگیزی


«پریباد» نوشتۀ «محمدعلی علومی» فکر کنم بهترین کتاب علومی باشد (دست کم از بین کتاب‌هایی که از او خوانده‌ام) در مجموع می‌توانم بگویم «پریباد» کتاب خوبی است. علومی در پریباد فضای جادویی و هراس‌آوری کارسازی کرده است با زبانی که به کلیت کار و روایت کمک کرده است. هر چند کل کار بی‌ایراد نیست و به نظرم دو نقطه ضعف دارد اولی و مهم‌ترینش اطاله کلام است. کتاب پانصد ششصد صفحه است اما روایتی کند و آرام دارد و چندان ضرباهنگ تندی ندارد. به نظرم اگر نویسنده از خیر بعضی از قسمت‌های کتاب می‌گذشت کتاب هم بهتر دیده می‌شد و هم بهتر خوانده می‌شد. دومین ایرادش که کم و بیش به اولی هم مربوط می‌شود از هم گسیختگی بین فصول است نخی که فصل‌ها را به هم مربوط می‌کند کمی باریک است و نازک است. به هر روی پریباد از کتاب‌هایی بود که دوست داشتم و دارم و ای کاش علومی از خیر بعضی از فصل‌هایش می‌گذشت. این قصه‌گویی محشر، این روایت غریب و فضاسازی محشر و زبان گیرا حیف است در میان صفحات کتاب و بعضا قصۀ تنک شده گم شود و دیده نشود. علومی نویسنده‌ای است قابل احترام و دوستداشتنی و «پریباد» او یکی از کارهای خوب سال گذشته است که متاسفانه کمتر دیده شد.

دومین کتابی که از نشر آموت خوانده‌ام و در واقع نخوانده‌ام رمان فریبا کلهر است. رمان حرف خاصی نداشت در واقع هیچ حرفی برای من نداشت. شاید (راستش این را به نوعی توهین به خانم‌ها هم می‌دانم) خانم‌ها دوستش داشته‌ باشند اما «شوهر عزیز من» رمانی نبود که من یکی را تا به انتها ببرد و کمترینش این است که دوستش نداشتم.

حالا که حرف حرف نویسنده‌های زن شد بگویم که رمانی هم از خانم مریم حسینیان خوانده‌ام  با عنوان «بهار برایم کاموا بیاور» رمانی است عجیب و غریب و دوست داشتنی و منهای پایان‌بندی نه چندان مناسب کتاب، کتاب انقدر خوب و جذاب است که خواننده را تا به انتهای در فضای خیالی‌اش می‌کشد و می‌کشاند، کتاب جذابی است. پیشنهاد می‌کنم رمان حسینیان را حتماً بخوانید رمانی است که از خواندش لذت بردم و بسیار دوستش داشتم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علی چنگیزی  | 

 جایزه مهرگان ادب چی شد؟ یک دفعه تمام شد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علی چنگیزی  | 

 آلو تو دهنم خیس نمی‌‌خوره. یعنی اصلاً نمی‌فهمم چرا اینجوره. اما راز داری کاری است که از من یکی برنمی‌آد. انگار حرفه بیخ گلوم رو می‌چسبه و اگر نزنمش خفه می‌شم. امروز هم کم و بیش همین اتفاق افتاد و تو اداره هنوز حرف از دهن رئیس محترم بیرون نیومده بود که از دهن من هم در رفت و بعد پیچید و ... گندش در آمد آخر سر. بعد یک شرمندگی صد البته ساختگی برایم پیش آمد که به خوبی نمایشش دادم که ببخشید و یا دروغکی گفتن که من نبودم و... همه اش هم کشکی. که نمایش خوبی هم از کار درآمد. الحق محشر اجرا شد. چون خب اخوی آلو تو دهن من خیس نمی‌خوره دیگه. بی‌خودی چرا تغییرش بدم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علی چنگیزی  | 


بیداری، پریدن با چتر از رویاست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علی چنگیزی  | 

هوای این روزهای تهران گرم‌تر شده. به نظرم مزخرف‌ترین روزهای تهران  روزهای ماه‌های گرمش است، گرمای چرندی دارد این شهر و نمی‌دانی از گرمایش سر به کدام بیابان و کوهستان بگذاری. به هر حال دو سه روزی است که هوا گرم شده است. کولر ماشینم هم که زرتش قمصور شده و خلاص. نمی‌دانم ماشین‌های وطنی را چه جور می‌سازند که یکساله زرت کولر و چند چیز دیگرش با هم در می‌آید به سادگی، عمرشان حیوونی‌ها کوتاه است. قدرتی خدا توی اتاقک ماشین هم جوری گرم می‌شود که همه چیز حتا زر زر رادیو می‌ماسد توی اتاقکش. از اداره هم چند سالی هست توقع اتاق خنک داشتن توقع بی‌جا و نابجایی شده. اینجا به زور آب یخ ساعت‌ها را جلو می‌بریم، هر چند باز یک جایی تو گل و گردنت هست که گرما نابودش می‌کند و کفرت را در می‌آورد به خانه هم نرسیده و رسیده باید بروی زیر آب سرد بلکه دل و بارت و دوزار و نیم عقل و شعوری که کف کاسه سرت مانده دوباره به کار بیفتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت   توسط علی چنگیزی  |